۱۷ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش.

درباره ی فرانسیس بیکن و نقاشی هایش

نقاش اکسپرسیونیست مشهور ایرلندی-انگلیسی (1992-1909).
نوشته ی سینتیا فریلند

بیکن افراد درمانده و زجر دیده را به تصویر میکشید. چهره های او از ریخت افتاده و در حال فریاد کشیدن هستند – بینندگانی میگفتند، بیکن انسان را مثل یک تکه گوشت خام به تصویر میکشد. با یک نگاه میتوان به چنین برداشت اولیه ای از این نقاشی ها رسید.
مثلاً اثر برجسته ی او نقاشی سه لته (1973) را در نظر بگیرید. (تصویر پایین) در قاب وسطی مردی روی توآلت نشسته است و در زیر پای او چاله ی سیاهی از آب به شکل خفاشی شوم نشت کرده است. تصاویر تیره و عذاب آور هستند؛ بوی مرگ میدهند. اما در این جا و در سایر کارها، تاثیر عاطفی و غیرمنطقی را ویژگی های صوری خنثی میسازد. صورت کلی نقاشی سه لته یادآور شمایل های مذهبی و نقاشی های محراب است. رنج را ترکیب بندی ایستا و استفاده از رنگ های تیره و نامعمول تعدیل کرده است.


- نقاشی سه لته، 1973
.
مری اَبه، منتقد، به این تقابل ها در آثار بیکن، اشاره میکند:
« در این نقاشی ها، به جای همه ی قساوت ها و سنگدلی ها چیزی بی شک زیبا و حتا آرامش بخش وجود دارد...بیکن...به گونه ای شاعرانگی دست یافته است که هولناک ترین سوژه هایش را با اتاق پذیرایی که عموماً در آن قرار گرفته اند هماهنگ میسازد. در تصاویری ماهرانه و به دقت سنجیده، پس زمینه ای از رنگ های کبود، صورتی، خرمالویی و بنفش روشن با چهره های گوشتالو و به خوبی طراحی شده در هم می آمیزند.»
.
منتقدان از رویکردهایی متفاوت برای شکل دادن تفسیر استفاده میکنند. بعضی ها احساسات را دست کم میگیرند و به جستجوی معنا میپردازند و روی ترکیب بندی زیبا تمرکز میکنند. دیوید سیلوستر، منتقد فرمالیست و یکی از نخستین مدافعان بیکن، در برابر اعتراضاتی که به مضامین اضطراب آور آثار بیکن میشد، بر استفاده ی او از انتزاع تاکید گذاشت. در شرایطی که وقتی برای نخستین بار آثار بیکن به نمایش درآمدند مخاطبان را بهت زده ساختند، ضروری بود که نشان داده شود در این آثار فرم به ظهور درمی آید. البته سیلوستر کیفیت عاطفی و غیرمنطقی آثار بیکن را بیش از حد دست کم گرفت. به نظر سیلوستر «دهان های مشئومانه فریاد زن بیکن... خیلی ساده اتودهایی از رنگ های صورتی، سفید و قرمز بود». من این نقد اولیه ی سیلوستر را برای تفسیر اثار بیکن ناکافی میدانم.
.

-اتودهای سه گانه از فیگورها برای موضوع تصلیب، 1944
..
برای تصحیح رویکرد فرمالیستی افراطی سیلوستر، گروهی دیگر از منتقدان به سوی دیگر بام درغلتیدند و تفسیری روانشناختی-زندگی نامه ای ارائه دادند. بیکن چون روابط بسیار بدی با پدرش داشت، که او را دربچگی به خاطر همجـنس گرایی به شلاق گرفته و از خانه بیرون انداخته بود، لقمه ی مناسبی برای نظریه پردازی فرویدی بود. سایر جنبه های زندگی بیکن هم میتوانستند در هنرش بازتاب داشته باشند. شاید تصاویر هولناک او ناشی از تجربه ی او در پاکسازی ساختمان ها از اجساد به هنگام جنگ جهانی دوم باشد. بیکن زندگی عنان گسیخته ای را با مشروب خوری سنگین، قماربازی و ماجراجویی های جنسی ساد و مازوخیستی از سر گذراند.
.
بیکن شخصاً مخالف بود که آثارش از دریچه ی مسائل شخصی او و یا اضطراب قرن بیستمی نگریسته شوند. او مدعی بود موضوع آثارش صرفاً نقاشی هستند. او دلبسته ی سایر نقاشان، نظیر ولاسکز، پیکاسو و ون گوگ بود. از آن جا که بیکن بعضی از آثار آنها را در سبک متمایز خود بازآفرینی کرد، میتوان واقعاً موضوع آثار او را چگونه نقاشی کردن در عصری نو و متفاوت دانست. با این حال من این گفته ی بیکن را دربست قبول ندارم، همچنانکه زندگی نامه ی او را یک جا کنار نمیگذارم که هرچه باشد گاه پس زمینه ای برای مضامین اضطراب آور و دردناک نقاشی های او فراهم می آورد.
.
جان راسل، منتقدی دیگر، به ما نشان میدهد که چهره های مبهم آثار بیکن ریشه در بررسی های حرکت حیوانات توسط ادوارد مایبریج دارد. عکاسی های باوقفه ی اولیه ی این عکاس به تصاویر بیکن از سگ های دونده و مردان کشتی گیر میدان دادند. راسل توضیح میدهد که بیکن میخواست مرزهای میان بازنمایی و انتزاع را نامشخص سازد. بیکن در گونه ای رقابت با هنرمندان انتزاعی کاری نظیر جکسون پولاک، از عکاسی به شیوه ای جدید استفاده کرد – گویی به آن رقابت ابتدایی عکاسی با نقاشی در مقام رسانه ی ترسیم گر ِ واقعیت اعتنایی نداشت.
.
بحث های انتقادی درباره ی معنای آثار بیکن از مشاجرات معمول در جهان هنر هستند. من فکر نمیکنم این اختلافات غیرقابل حل باشند. منتقدان ما را یاری میکنند که اثر هنرمند را بهتر ببینیم و درک کنیم. تفاسیری برتر هستند که جنبه های بیشتری از اثر هنرمند را تبیین کنند. بهترین تفسیرها از بیکن آنهایی هستند که توجه خود را معطوف به هردو جنبه ی سبک صوری و مضمون آثار او میکنند. من در تفسیر بیکن، هنر او را به زندگینامه اش «فرو نمی کاهم»، اما به نظر میرسد اطلاعاتی درباره ی زندگی او، در شناخت این که چگونه افراد را به تصویر میکشید چیزهایی را آشکار میسازد. مثلاً زندگینامه نویسان درباره ی نقاشی مورد نظر ما، نقاشی سه لته 1973، توضیح میدهند که به مرگی خاص میپردازد: مرثیه سرایی و بزرگداشتی است از عشق آن زمان بیکن، جورج دایر، که درست پیش از آغاز نمایشگاهی مهم از نقاشی های بیکن در پاریس در دستشویی هتل شان خودکشی کرد. با آگاهی ازاین مسئله، فرد به گونه ای متفاوت به اثر نگاه میکند –همچنان اثر تشویش آفرین است (حتا شاید هم بیشتر)، ولی تغییر و تبدل هنری رخ داده تاثیرگذارتر جلوه میکند. اما به هرحال مضمون همه چیز نیست. فرم ها، ترکیب بندی ها و سرچشمه های هنری بیکن را هم باید به حساب آورد.
.
بررسی موردی من درباره ی چگونگی تفسیر بیکن، نظریه ی شناختی هنر را که به آن گرایش دارم به نمایش گذاشت: آثار هنری نظیر کارهای بیکن، درست به مانند زبان، اندیشه های غنی را منتقل میسازند. اما برداشت رایج دیگری از هنر نیز هست که میتوان برای بیکن به کار بست، یعنی نظریه ی ابرازی که بر این نظر است که هنر عواطفی نظیر خنده یا فریاد، را منتقل میسازد. بیکن بی شک احساساتی را ابراز میدارد.
.
.
از کتاب «اما آیا این هنر است؟». سینتیا فریلند. ترجمه کامران سپهران. نشر مرکز

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر